بابا یکی بیاد درو وا کنه ... مردم بس که سر ا واستادم ...![]()
باشه ... از رو دیوار میام ...
واااااااااااااااااااااااااای چیجوری اومدم...کی میفهمه؟![]()
ماشاالله هزار ماشاالله بزنم به تخته...چه گل پسری اینجا نشسته ...![]()
اشمت چیه عژیژم ...؟.... خوف یکمی حلف بزن توچولو موچولو...![]()
نیخوام .... دوش ندالم ... مامانم گفته با غلیبه ها حلف نژنم...![]()
بگو دیگه ................ اشمم ناژنین یاله...دیگم دوش ندالم جواب شوالاتو بدم...![]()
وااااااااااااااااااااااااای ببینین بچه ها کی اومده ... این که نازنین یار خودمونه ...![]()
الهی بگم چیکار بشی رضا که منو سرکار گداشتی ... کجا بودی تا این موقع ...![]()
نگفتی یه دوستی دوستانی زمانی داشتیم ...اینه رسم رفاقت ...؟![]()
باور کنین من شرمنده ی محبت همه ی بچه ها داداشا و آبجیای گلم هستم...![]()
به خدا زندگیه و همیشه راهش هموار نیست خصوصا من که شرایطم به طور کل
با خیلی بچه ها فرق میکنه ... ولی الان اومدم که به همشون سلام کنم و بگم
که این نازنین یار به این زودی بمیر نیست .... هنوز باهاتون کار دارم...![]()
![]()
این تصویر قشنگم تقدیم به همه ی دوستای گلم ... قابلی نداره...![]()
نامردا ما رو نمیبینیم خوشحالین دیگه ...
دارم برا بعضیاتون ...![]()
برا منم مثل خیلی از شماها زندگی یکنواخت نبود ...
اومدم یه چند نکته ی کوتاه بگم و برم ...![]()
اول اینکه دو روز پیش سالگرد پدر خدابیامرزم بود که رفت تو ۱۶ سال از نداشتنش![]()
باور کنین متاسفانه فقط زمانی که میمیرن به فکرشون میفتیم ...![]()
نمیخوام ادامه بدم ولی برا شادی روح رفتگانمون هر از چند گاهی میتونیم
یه فاتحه اخلاص نثارشون کنیم ...
انشاالله ...![]()
تو این مدت دو تا از بهترین دوستامو دیگه کنارم نمیبینم ...![]()
یکیشون اهل گنبده که داداش رضای ناصریه یکی هم بچه ی تهران که
تو این مدت خیلی باهام همفکری میکرد ...![]()
داداش رضا قراره بیاد اینجا دامادش کنیم اون دوست دیگمم
درسش تموم شده داره برمیگرده خونشون ...
ایشاالله به سلامتی برسه و از ته دل مثل همیشه برا اون و جوونای ایران
بهترین ها رو ارزو میکنم ...![]()
دوستای گلم خیلی خیلی به من محبت داشتین
خوبیاتونو هیچگاه فراموش نمیکنم... بازم بیاین شهر ما...![]()
![]()
![]()

یه موضوعی مدتی ذهنمو بدجوری داره میسابونه ...![]()
تریپ ازدواجه ...
جدی میگماااااااااااااااا.... مگه به ما ازدواج نیومده؟![]()
تاحالا مامانمو یکی دوباری فرستادم ولی هنوزم جواب قطعی ندادن ...![]()
خدارو شکر یه جورایی داشت کار درست میشد که یه خاله ریزه ای هست
که داره به قول ما کخ (کرم) میریزه ...مگه دستم بهش نرسه ...![]()
![]()
ما هم توکل کردیم به خدا و اوس کریمو انداختیم جلو تا ببینیم قسمت و
سرنوشتمون کدوم وریه ... نا امید نیستیم به درگاهش ...![]()
![]()
باور کنین نمیخوام خودمو لوس کنم ولی بدجوری دوسش دارم![]()
نمیدونم یهویی اینجوری شدااااااااااااااااا... منه پوست کلفت یه دفعه .....![]()
نمیتونم حرفامم به کسی بگم ... خجالت میکشم ... مردا خجالتین ...![]()
شمام دعا کنین هرچی صلاح خدا باشه همون اتفاق بیفته که به نفع هردومون باشه![]()

راستی یه ماجرای خیلی جااااااااااااااااااااااااااااااالب :
اقا ما چند روزی هست که خدا قبول کنه داریم روزه میگیریم ...![]()
دیشب یا امروز صبح موقع سحری داشتم غذامو میخوردم که دیدم
صدای یه پیشی میاد که داره میو میو میکه ... اییییییییینقد نااااااز بود![]()
منم طبق روال کنار غذام یه خورده ژامبون مرغ گذاشته بودم ...
مثل اینکه بوی اینا به مشام این پیشی کوچولو خورده بود ...![]()
دیدم هی داره نزدیکتر میشه ... قهوه ای کم سن و سال و بامزه بود
دلم براش سوخت و یکم بهش ژامبون دادم ... بعد که سیر شد
دیدم قشنگ دست و صورتشو شست و ورور داشت منو نیگا میکرد ![]()
مونده بودم با این چیکار کنم ...خلاصه رفتم و ازپشت بهش شبیخون زدم![]()
با دست گرفتمش و همین جوری لخت با یه شرت و زیرپوش
زدم از خونه بیرون ... و انداختمش تو زمین همسایمون که داشت خونه میساخت![]()
اگه مامانم بفهمه که من اونو رو فرش راه دادم و بهش غذا دادم
منو به صلیب میکشه ... صبح هم بدون اینکه بهش چیزی بگم زدم بیرون![]()
ولی هرچی بود خیلی بامزه بود ...میخواستم بگیرم برا دوست تهرانیم که
با خودش ببره برا آبجی کوچولوش که نشد ...![]()
![]()

خب دیگه بچه ها امروز واقعا وراجی کردم ... شرمنده ...![]()
میگما تو این ماه عزیز برا همه ی مسلمونا هرحاجتمندی که از خدا خواسته ای داره
از ته دل دعا کنید ... برا ما دو نفر دعا فراموش نشه ...
ایشاالله اگه خدا خواست و بهم رسیدیم یه شینینیه خوووووووووب دارم براتون![]()
هرچی میتونین دعا کنین ... کار از محکم کاری عیب نمیکنه...![]()
![]()
![]()
شاد باشید و شاکر...
در پناه افریننده ی نازنین یار...
التماس دعا ...![]()
![]()
![]()


